Encantado

by dotnetmaster June 2011

 

 

" وقتی پاهام چنان خسته بودن که به زور راه میرفتم ، یک راند دیگر مبارزه کردم ، وقتی بازوانم چنان خسته بودند که توان گارد گرفتن 

نداشتم ، یک راند دیکه بازی کردم . وقتی خون از دماغم جاری بود و چشمانم سیاهی می رفت و منتظر بودم که کار یک جای دیگه تموم بشه ،

یک راند دیکه مبارزه کردم . اونجایی که همه زندگیم یکی دیگه بود و گذاشت رفت  و ایستاده اشکام میومد ، یک راند دیگه مبارزه کردم

" و.... همونجا  یاد گرفتم مردی که یک راند دیگه بازی میکنه ، شکست نمی خوره 

Tags: Me | Society | You

Powered by My Soul Signals
Amir Ramtin Bakhtiari 1999-2014 - This site is totally Personal and is based on my daily illusions and dreams