The Wall

by dotnetmaster March 2013

 

" وقتی خاطراتت رو تعریف میکردی ، من بیشتر از تو ، توی اون لحظه ها

پرسه زدم ....

من ثانیه ها را با تو قدم زذم و از دور نگاهت میکردم ...

من با تو توی اون اتاق و حیاط بازی کردم ...

صدای تو رو توی گوشم نجوا میکردم و به لبخند زیبای تو ذل میزدم ..

..

...

و ..

..

و .. تو هزگز ندیدی که چگونه این 

پتک سهمگین تو ناجوانمردانه این 

دیوار را در هم کوبید ...

 

"

Tags: You

Again ...

by dotnetmaster March 2013

 

 

" سردمه .. دوباره سردمه ... "


Tags: Me

Survival

by dotnetmaster February 2013

 

 

 

 

موضوع این نیست که با چه شدتی ضربه می‌خوری...

" ....موضوع این است که با هر شدتی که ضربه خوردی، دوباره رو به جلو حرکت کنی 

 

Tags: Me

End trancE

by dotnetmaster January 2013

 

 

 

" گاهی دنیا پایانی است برای همه رویاهای پرواز "

 


Tags: Me

VeNdetA

by dotnetmaster January 2013

 

 

 

"تو این بارون ... آدم همه زندگی رو ، خیره به  قطرهاش یادش میره

...

سالها بود که هیچ چیز نتونسته بود من رو به لحظه های ناب کودکی که

با یه دوچرخه همه این جا ها رو میرفتم بکشونه ...

سالها بود که اون موقع ها رو، هیچ بهونه ای یادم نداخته بود ...

  "...

 

" راستی ...! دیشب خوابت رو دیدم ..

ساده و دل نشین ...

مثل همون وقت ها ..

شبیه روزایی که من آدم بودم .... "

 


 

Tags: Me

Day The First

by dotnetmaster December 2012

 

 

"  Where you go I go,

What you see I see

.... I know I'll never be me   "


Tags: Me

immunity

by dotnetmaster December 2012

 

 

 

"  اگه زمین خسته ات کرده

به آسمان نگاه کن

آن دیار فراموش شده ...

....

آنجا همیشه میتوان تو را یافت ... 

آزاد و پر کشیده ....  "

Tags: Me

Pelak e 102

by dotnetmaster December 2012

 

 

"  کمی آهسته تر زیبا

کمی آهسته تر رد شو

کمی آهسته تر خسته

کمی آهسته تر بد شو...   "

Tags: You

Abisnthe Night

by dotnetmaster December 2012

 

 

"    تو خیابون ، تو هوا ، تو دیروز ، تو باغ ، تو اون اتاق گوشه ای که 4 تاییمون میشستیم و...

سر سیگار کشیدن دعوا میکردیم 

...

تو همون شبایی که میشستیم و با هم حرف میزدیم 

...

تو اون گوشه ... اون گوشه آشپزخونه رو میگم ..همون جایی که تا خود شب میشستیم و شیشه هابی ودکا رو خالی میکردیم  و 

می خندیدم ... 

 و همون هفته هایی که هر روزش رو کار میکردیم تا ... پنجشنبه هاش 

زنذگی کنیم

...

... داشتم توی اونها  

..

...

....

به این فکر کردم که آدما یا وقتی یه اتفاقی برای خودت و خونوادت افتاده سراغت رو میگیرن .... ،  یا وقتی مرده باشی ...

...

این روزها تنهایی ها واقعی شده .. 

.... 

............

"

Tags: Me

ma God Damn Fuckin feelin'

by dotnetmaster December 2012

 

 

" ..  چترها را باید بست
زیر باران باید رفت

 ...
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد

 .....
با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست

..

[ و ]
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد ....... نیلوفر کاشت   "

Tags: Me

Powered by My Soul Signals
Amir Ramtin Bakhtiari 1999-2014 - This site is totally Personal and is based on my daily illusions and dreams